خواجه نظام الملك الطوسي

222

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

كنيم على حده كتابى باشد . اما احوال رافضيان چنين است ، حال باطنيان كه بتر از رافضى باشند بنگر چگونه باشد . هر آنگاه كه ايشان پديدار آيند بر پادشاه وقت هيچ كارى فريضه‌تر از آن نباشد كه ايشان را از پشت زمين برگيرد و مملكت خويش را از ايشان صافى و خالى گرداند تا از ملك و دولت برخوردار باشد و خوش زندگانى كند و همچنين نهى است جهود و ترسا و گبر را عمل فرمودن و بر سر مسلمانان گماشتن . حكايت 16 - امير المؤمنين عمر خطاب رضى اللّه عنه بمدينه در مسجد نشسته بود . ابو موسى اشعرى در پيش وى نشسته بود و حساب اصفهان عرضه مىكرد بخطى نيكو و حسابى درست چنان كه همه بپسنديدند . از ابو موسى پرسيدند كه « اين خط كيست ؟ » گفت « خط دبير من است . » گفتند « كس فرست تا درآيد تا ما او را ببينيم . » گفت « در مسجد نتواند آمدن . » امير المؤمنين رضى اللّه عنه گفت « ابه جنابة ؟ مگر او جنب است ؟ » گفت « نه كه ترسا است . » عمر تپانچه‌اى سخت بخشم بر ران ابو موسى زد - چنان كه ابو موسى گفت « پنداشتم رانم بشكست » - گفت « نخوانده‌اى كلام و فرمان رب العزه اينجا كه مىگويد « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ . » ابو موسى گفت « همان ساعت معزول كردم او را و دستورى دادم تا بعجم بازرفت . * * * و حكيم 70 در اين معنى مثلى نيكو زده است : شعر از دشمنان دوست حذر گر كنى نكوست * با دوستان دوست ترا دوستى نكوست از مردمانت بر دو گروه ايمنى مباد * بر دوستان دشمن و بر دشمنان دوست